تبلیغات
❅❅Ice♔Anjel❅❅ - Story love.ep2
سلام.اومدم با قسمت دوم.نظر فراموش نشه

آروم وارد اتاق سونگ هیون شد.تاپ با دیدنش لبخندی زد گفت:
-ببین کی این جاست.خوش اومدی جیون.
جیون خندید.جلو رفت و با تاپ دست داد.
تاپ:خب.چی باعث شده که بیای این جا؟مدت زیادیه که ندیدمت.
جیون با لبخند گفت:
-راجع به هم گروهیت یه سوال دارم!
-هم گروهی؟منظورت از گروه...
-بیگ بنگ...
-اوه.نگو که یکی از همگروهی هام رو بیشتر از من دوست داری!
-اوه نه مسئله این نیست.میدونی راستش استاد این ترمه ما شده و خب فکر میکنم یکم با من مشکل داره.
-منظورت جی دی که نیست!
-دقیقا هست.
-اوه خدای من.شوخی میکنی؟
-نه.اون استاد این ترم ماست و خب میدونی سر کلاس بین اون همه اسم کلیک کرد رو من و بعد از کلاسم نزدیک بود به خاطر زیرپایی که اون گرفت با سر بخورم زمین که خب تونستم خودم رو جمع و جور کنم.
-اووم..فکر کنم جی دی قصد داره حسابی اذیتت کنه!
-و چرا؟
-جی دی یه آدمیه که میدونی...خیلی از زندگی کلیشه ای خوشش نمیاد.یعنی یه جورایی دنبال تحوله.کارای عجیب غریب.
-از ام وی هاتون مشخصه.
-اون که آره.منم دست کمی از اون ندارم.جی دی معمولا یکم بقیه رو اذیت میکنه ولی آسیب جدی نمیزنه و این که گفتی برات زیرپایی گرفته خب اون جز موارد نادره.
-یعنی میگی به من صدمه میزنه؟
-واقعا گیج شدم.اما خودتو خیلی درگیر نکن.مطمئنم یکم که بگذره بهم عادت میکنید.
-اون منو این ترم پاس نمیکنه.
-یعنی میگی تا این حد.
-کم مونده بود از گوشاش و بینیش آتیش بزنه بیرون وقتی با من حرف میزد.
-واو...پس باید بهت تسلیت بگم.
-چی؟چرا؟
-یه نبرد بزرگ با جی درپیش داری.
-سونگ هیون باور کن هیچی از حرفات نمیفهمم.
-بیخیال جیون.سلام منو به پدرت برسون و بهش بگو به منم سری بزنه.
-باشه حتما.سعی میکنم تو نبردم پیروز بشم.فعلا

تفکر جیون:
اومدم به آپارتمانم.نشستم رو مبل.به حرفای تاپ فکر کردم.خب.ظاهرا من و این آقای جی دی با هم مشکل زیادی پیدا خواهیم کرد.و این قراره به ضررم تموم بشه؟خب ترجیح میدم من شروع کننده ی دعوا نباشم.پس فردا دوباره باهاش کلاس داشتم.رفتم تو آشپزخونه.یکم نودل درست کردم و رفتم تو اتاقم و نشستم پشت میز.مغزمو به کار انداختم.باید یه نت قشنگ مینوشتم تا از خجالتش دربیام.نباید فکر کنه من بی استعدادم.اون نبرد میخواد.من علنا جنگ رو شروع نمیکنم.اما زیر آبی میرم!با این فکر پوزخندی زدم و گفت:
-منتظر باش جی دراگون.جی یونگ اعظم داره میاد سمتت!!
**
دهن همه بازمونده بود.گیتار رو پایین آوردم و گفتم:
-خب استاد کوان.چه طور بود؟
سعی کرد با خشم بهم نگاه نکنه.روبه بچه ها کرد و گفت:
-چتونه همه دهناتون رسیده به کف کلاس؟خیلی خارق العاده نبود.فقط کافیه قوانین هم نشینی نت هارو رعایت کنید و یکم روش وقت بذارید.میتونید خیلی بهتر از این نت رو بسازید.
ته مین یکی از پسرای شر کلاس بود.گفت:
-فکر کنم از شما هم بهتر گیتار بزنه استاد!!!
کل کلاس در سکوت کامل به جی یونگ خیره شدن.جی یونگ برگشت و به من گفت:
-اگر این جوریه چرا نمیری تو یکی از کمپانی ها تست بدی؟قبولت میکنن.
ته مین:استاد اصلا شما ببریدش تو کمپانی خودتون.باور کنید کمپانی سود میکنه.نه؟
کل کلاس زدن زیر خنده.
جی یونگ:داری منو دست میندازی بچه؟
ته مین:من منظوری نداشتم که استاد.کمی جنبه داشته باشید!!!
جی یونگ:جیون و ته مین.هردو بیرون!
گفتم:من دیگه چرا آخه؟
جی دی:بیروووووون!!!
**
حدود بیست دقیقه ای بود که با ته مین داشتم تو حیاط تعداد برگ درختارو میشمردم.یهو دیدم مدیر دانشگاه خیلی محترمانه اومد سمت ما.به ته مین گفت بره و منو با خودش برد به دفترش.
مدیر:من کیم وون شیک هستم.مدیر این دانشگاه.جریان رو از زبون جی یونگ شنیدم.حالا تو تعریف کن.
شروع کردم همه چیزو بهش گفتم.در نهایت خودکارش رو چرخوند و گفت:
-میتونی از جلسه ی دیگه بری سر کلاس.اما سعی کن هرچی بهت گفت دهن به دهنش نشی.ممکنه این ترم تورو بندازه.
-منم برای همین جوابشو ندادم.اما واقعا نمیدونم.چرا ایشون این طوری رفتار میکنن؟
وون شیک خندید و گفت:
-اون با یه قانون زندگی میکنه.
-یه قانون؟
-جی یونگ همیشه میگه من یه قانون دارم و اون اینه:هیچ قانونی وجود نداره!
و این حرف قراره برای من چه معنی داشته باشه؟هیچ قانونی نیست؟این به این معنی نیست که جنگ به وجود اومده سخت تر از اونیه که فکر میکردم؟اوووووف.من این ترم می افتم.مطمئنم!!! 

 




طبقه بندی: Story، 
برچسب ها: Story love، داستان عشق، داستان کره ای،  

تاریخ : سه شنبه 15 تیر 1395 | 11:18 ب.ظ | نویسنده : Soo yung | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

  • افراد آنلاین :
  • ورودی گوگل :
  • تعداد کل مطالب :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید کل :